درباره من خدا ناظر است. عشق را از نقطه ای آغاز کرده ام. خطوط را متقاطع رسم نموده ام تا به هم رسیده باشند. نگاه های نگران و گریانم را در صفحه گسترده ام تا جستجو کرده باشم. و هم اکنون در فضای همین هندسه ی نوی کهنه پیش می روم. نو برای من و کهنه برای اجدادم.
************************* يکي بود و يکي نبود، اوني که بود تو بودي و اوني که نبود من بودم! يکي داشت و يکي نداشت، اوني که داشت تو بودي اوني که تو رو نداشت من بودم ! يکي خواست و يکي نخواست، اوني که خواست تو بودي و اوني که بي تو بودن رو نخواست، من بودم ! يکي آورد و يکي نياورد، اوني که آورد تو بودي و اوني که جز تو به هيچ کس ايمان نياورد من بودم ! يکي بود و يکي نبود، اوني که بود تو بودي اوني که دل به تو باخت من بودم. يکي گفت و يکي نگفت، اوني که گفت تو بودي و اوني که دوست دارم رو به هيچ کس جز تو نگفت من بودم! يکي ماند و يکي نماند، اوني که ماند تو بودي و اوني که بدون تو نمي تونست بمونه من بودم! يکي رفت و يکي نرفت، اوني که رفت تو بودي و اوني که به خاطر تو، تو قلب هيچ کس نرفت من بودم! يکي رسيد و يکي نرسيد، اوني که رسيد تو بودي و اوني که مثل کلاغ ها، هنوز به مقصد نرسيده منم من!!!. ************************ کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم درون سینه ی پرجوش خویش اما کسی حال من تنها نمی پرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم که هردم با نسیمی میشود برگی جدا از او دیگر هیچ چیز از من نمی ماند ... ************************ گفتی برو ، گفتم به چشم....این بود کلام آخری گفتی خداحافظ تو ، گفتم همین.....گفتی همین گریه نکردم پیش تو ، با اینکه پرپر میزدم با خون دل از پیش تو ، رفتم و باز نیومدم...... بازی عشق تو رو جانانه باختم مثل بازنده ای خوب مردانه باختم همه ی ثروت من تحفه ی درویش نفسم بود که به تو ، شاهانه باختم....... لبخند آخرین من ، دروغ معصومانه بود برای پنهان کردن ، داغ دل ویرانه بود من مات مات از بازی ، شطرنج عشق می آمدم شاه مهره ی دل رفته بود.......من لاف بردن می زدم من لاف بردن می زدم........... قلعه ی دل ، اسب غرور ، لشگر تار و مار عشق دادم به ناز رخ تو ، این همه یادگار عشق گفتم ببر هر چی که هست ، رقیب گرد چیره دست گفتی : تو مغروری هنوز ، با فتح این همه شکست با فتح این همه شکست........ ************************ شقایق گفت با خنده: نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود اما طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا می کرد پس از چندی هوا چون کوره آتش زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟ در این صحرا که آبی نیست به جانم هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبرم هرگز دوایی نیست واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!! نمی فهمید حالش را چنان می رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد بمان ای گل که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی بمان ای گل ومن ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد ************************ از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم.. ************************ نیمــه شـب زد بر ســرم دیدار یار آن چنان شد، رفت از دست اختیار دیدمـش دل شــد اسیـــــر روی او در دل شـــب رو نمـــودم سوی او تا رسیـــــــــــدم بر در جانــــانه اش شد نمایان پیــش چشمم خانه اش ســـر زدم یـــــک نــاله مســتانه ای ای نگار نازنیـــنم خانه ای؟ باز کن در تا تماشــایت کنم یک نظر بر روی زیبایت کنم از درون آمد صــــدای دلنواز در دل شب کسیــــتی ای پاک باز از چه باشد ناله ها ســـر داده ای جاهلی، مستی و یا دیـــوانــه ای گفـتم اندر باغ دیــــدی بلــــــبلی نغمه ها خواند به شــاخ هــر گلی هـــیچ مــی دانی چرا در شـــام تار می شود پروانه هر دم بــــی قرار تا ببیـــــند در دل شــب شــــعله را او بســــوزاند سر و جــان جمــله را داستان عشق را ناخـــــــــوانده ای زان سبب غافل ز عاشق مانـده ای عشق مجنون را به دشت آواره کرد در فــراق لیلــــی اش بیچــــار ه کرد تا که فرهاد آب خورد از جام عشق بیستون را کنـــد او با نام عــــشق تا زلیــــخا چهــــرۀ یــوســف بــــدید شعــلۀ عشق از درونش سر کشید آری آری عشق غوغـا می کند آتشی در سینه برپـا می کند از ازل گر عاشقی پیــــدا نبود در گلستان بلبلی شیدا نبود گر نبودی عشق و ســودای وصال سوزش پروانه در آتــــــش محــــال من که اکنون ناله ها سر داده ام عاشــقم، نی جاهل و دیوانه ام رازهــــــــا دارد درون سیـــــنه ام شکوه هایی در دل بی کیــنه ام چشم زیبایت دل و جانــــم ربــود هر کجا هستم خیالم با تو بـــود کرده ام من ناله های بی شــمار در فراغت در دل شبهــــــای تــــار روزها اندر پی ات مجنـــون شدم شب ز هجران غمت دلخــون شدم سوختم در آتش سودای عــــشق عاقبت گردیده ام رسوای عــشق جاهلم خوانی کنون انصاف نیست عشق را با جاهلی اوصاف نیست در جمالـــت بیـــــنم ای زیبــا نــگار راز هســــتی، قـــدرت پروردگــــــار عاقبـــــت با عشـــــــوۀ بسیـــار یار باز شـــــد در، دیدمـــــش روی نگار گفت هان ((بابک)) گشتی کامــیاب در دل شـــب شــد نصیـــب آفــتاب.. ************************ یکی دیوانه ای آتش بر افروخت در آن هنگامه جان خویش را سوخت همه خاکسترش را باد می برد وجودش را جهان از یاد می برد تو همچون آتشی ای عشق جان سوز من آن دیوانه مرد آتش افروز من آن دیوانه آتش پرستم در این آتش خوشم تا زنده هستم بزن آتش به عود استخوانم که بوی عشق برخیزد به جانم خوشم با این چنین دیوانگی ها که من خندم به آن فرزانگی ها به غیر از مردن و از یاد رفتن غباری گشتن و بر باد رفتن در این عالم سرانجامی ندارم چه فرجامی؟ که فرجامی ندارم لهیبی همچو آه تیره روزان بساز ای عشق و جانم را بسوزان بیا آتش بزن خاکسترم کن مسَم در بوته ی هستی زَرَم کن.... ************************ این نامه زِ من که از تو دورم خاموش چو راه بی عبورم بی توست مرا جهان فراموش در سینه من فغان خاموش خواهم همه با تو راز گفتن درد دل خسته باز گفتن صد قصه کنم زِ آشنایی بس گریه زِ تلخی جدایی از حال دلم تو را خبر نیست دل از دلِ من شکسته تر نیست من نایم و تو مرا نوایی تو جان منی ولی جدایی بی همنفسان نفس چه باشد!! بلبل که رود قفس چه باشد!! در جان منی میان جانی هرجا نگرم تو در میانی در باغ تویی که دلپذیرست در جان تویی که بی نظیرست در لاله تویی که دل رباید در غنچه تویی که دل گشاید در حلقه گفتگو تو هستی در پرده آرزو تو هستی در چشمه تویی که تن نوازست در گریه تویی که کارسازست این درد فراغ کی سرآید؟ ماه تو زِ ابر کی برآید؟ از زحمت صبر در فغانم صبری پس از این نمی توانم تا چند کشم زِ صبر خاری مُردم زِ فریب بردباری در راه امید بس دویدم دیگر زِ امید نا امیدم تو شمعی و بی تو شب خموش ست بی صبح شبم سیاهپوش ست یکشب که تو را خواب دیدم در ظلمتم آفتاب دیدم ماییم و دو چشم پر ستاره تا ماه ز ره رسد دوباره رفت از تن من توان پرواز ترسم که دگر نبینمت باز تا روی تو در برابرم نیست دیدار دوباره باورم نیست آنان که غمِ مرا ندیدند دیوار میان ما کشیدند کی سرو جدا ز بوستان بود کی شاخه ز گل جدا توان بود تو سرو منی به باغ برگرد بنگر که غمت به ما چها کرد کی بی تو برآورم نفس را ای کاش که بشکنم قفس را گر بی تو به طرف باغ بودم دلمرده و بی دفاع بودم ما را به مصیبت آشنا کرد دستی که تو را زِ ما جدا کرد راهم به فضای باغ بسته ست در کنج قفس پَرم شکسته ست هرگه که رسد پیامت از دور ریزد به شب سیاه من نور باور نشود مرا که دوری چون پرتو ماه در حضوری از دور چو بشنوم صدایت وان موج لطیف خنده هایت آید به تنم تب جوانی بویم همه عطر زندگانی بانگ تو که در فضای سینه ست بر آتش خاطرم نسیم ست اما چه کنم به وقت بدرود پیچد به فضای سینه ام دود تو خسته و خسته تر منم من تو بی کس و دربه در منم من بگذار که لب فرو ببندم ای راحت جان دردمندم با حالت گریه نامه بستم در حال جنون قلم شکستم... *********************** صلابت باورش را از شما الهام می گیرد و از این دردها حتی خدا الهام می گیرد قلم جا می گذارد شعر را در شیون دفتر شبی که شاعر شهر از شما الهام می گیرد تویی که بغض هایت می رباید باور غم را و گاهی گریه در بغضش تو را الهام می گیرد تنت عریانی آیینه های جاری از در داست لبت این بوسه ها را از کجا الهام می گیرد؟ تمام دردهایت را به روی شانه ام بگذار که چشمت اشک رااز شانه ها الهام می گیرد و رقص بادبان ها دردل امواج اقیانوس همیشه راه را از ناخدا الهام میگیرد گلویت وسعت فریاد را درخویش می بلعد سکوتت باورش را از صدا الهام میگیرد ************************ عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر مهربانی حاکم کل مناطق می شود ################ ساده ترین کار جهان این است که خودت باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی باشی که دیگران می خواهند********************* زندگي سرگذشت درگذشت آرزوهاست ++++++++++++++++ امیری به شاهزاده ای گفت : من عاشق توام . شاهزاده گفت : زیباتر از من خواهرم است که در پشت سرتو ایستاده امیر برگشت و دید هیچ کس نیست . شاهزاده گفت : عاشق نیستی ، عاشق به غیر نظر نمی کند.******************** چهار چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعیت... پس از پایان یافتن! و زمان ... پس از گذشتن! **************** هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت داشته باشه +++++++++++++ در مقابل تقدیر خداوند مثل کودکی یک ساله باش...! وقتی او را به هوا می اندازی، می خندد... چون ایمان دارد که تو او را خواهی گرفت... +++++++++++++++++++ |
|
|||||||||||||||||||||||
آقای قنبری از شما انتظار نداشتیم.
آقای قنبری بنده با نهایت احترام و مودبانه از شما سوال کردم ولی شما با جوابهای مغرورانه وتمسخر آمیز خود باعث شدید که لحن برخورد من با شما تغییر کند و این احترام دچار خدشه شود.سوالات من واضح و شفاف و دغدغه فکری اکثر جوانان و تحصیل کردگان این مرز و بوم بود در حالیکه جوابهای شما دوپهلو، ناقص و محافظه... تاریخ درج: ۹۰/۱۱/۲۱ - ۱۳:۱۹ ( 40 نظر , 235 بازدید )
چند سوال از تمام کاندیداها (بخش اول)
- انجمن مباحث انتخاباتی میانه
از کاندیدهای محترم در خواست میشود بصورت واضح و شفاف و جداگانه نظرت خود را در مورد سوالات مطرح شده اعلام نمایند.و از پاسخ های گنگ و دو پهلو بپرهیزند.
1-نظر شما در مورد رابطه با آمریکا چیست؟
2-نظر شما در مورد نقدینگی یارانه ها چیست؟
3-نظر شما در مورد تورم و بیکاری موجود... تاریخ درج: ۹۰/۱۱/۱۸ - ۲۳:۱۷ ( 18 نظر , 168 بازدید )
چند سوال از آقای دکتر قنبری
- انجمن مباحث انتخاباتی میانه
با سلام:جناب آقای دکتر قنبری لطفا جوابهای صریح وبدون پرده خود را در مورد سوالات زیر بفرمایید واز پاسخگویی دو پهلو و مبهم اجتناب نمایید.
باسپاس
1-جناب آقای دکتر قنبری اگر نماینده شدین کدام یک از قوانین اقتصادی رو اصلاح می کنید؟
2-آقای دکتر نظر شما در مورد انتخاب رئیس بانک مرکزی و بیمه ... تاریخ درج: ۹۰/۱۱/۱۵ - ۱۹:۳۰ ( 120 نظر , 630 بازدید )
استفاده از جنین در نوشابه های Pepsi + عکس
- انجمن اتاق آبی
گاف یک سناتور آمریکایی در ایالت اوکلاهاما فاش کرد که شرکتهای پپسی، کرافت و نستله از اعضای بدن جنینهای سقط شده به عنوان طعمدهنده نوشیدنیهای خود استفاده میکنند.
به گزارش تکناز به نقل از مشرق، گاف یک سناتور آمریکایی در ایالت اوکلاهاما فاش کرد که شرکتهای پ... تاریخ درج: ۹۰/۱۱/۱۳ - ۱۰:۳۷ ( 33 نظر , 122 بازدید )
نظر سنجی
- انجمن انتخاب اصلح
سلام دوستان عزیز لطفا در این نظر سنجی شرکت نمایید.
لطفا بر روی نظر سنجی کلیک نمایید.
&n... تاریخ درج: ۹۰/۱۱/۱۲ - ۱۶:۵۵ ( 3 نظر , 137 بازدید )
انتخابات و هزینه های کاندیداها
- انجمن مباحث انتخاباتی میانه
سلام:
با شروع غیر رسمی تبلیغات انتخاباتی شاهد ولخرجی برخی از کاندیداها هستیم که با دادن وعده های انتخاباتی آنچنانی،که حتی نشان از عدم شناخت کاندیدای محترم بر وظایف نمایندگی دارد و جزء شرح وظایف نمایندگی نمی باشد و صرفا جنبه عوام فریبی دارد و همچنین با پخش شام و نهار و دادن مهمانی های آنچنانی،... تاریخ درج: ۹۰/۱۱/۱۰ - ۰۸:۵۷ ( 11 نظر , 173 بازدید )
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
- انجمن مباحث انتخاباتی میانه
سلام بر سروران گرامی
عزیزان این مطلب درددلی با دوستان و نصیحتیست برادرانه به برخی از دوست نمایان. راستشو بخواین نمیدونم از کجا شروع کنم از چی بگم که کار برخی افراد که ظاهرا خود را آزاد اندیش و اهل قلم میدانند خون به دل آدم می کند.
واقعیت ماجرا اینه که مدتیه برخی از افراد در مباحث انتخابات... تاریخ درج: ۹۰/۱۱/۰۳ - ۲۱:۱۱ ( 24 نظر , 248 بازدید )
سالی که نکوست از بهارش پیداست...
- انجمن انتخاب اصلح
سلام بر سروران گرامی
عزیزان این مطلب درددلی با دوستان و نصیحتیست برادرانه به برخی از دوست نمایان. راستشو بخواین نمیدونم از کجا شروع کنم از چی بگم که کار برخی افراد که ظاهرا خود را آزاد اندیش و اهل قلم میدانند خون به دل آدم می کند.
واقعیت ماجرا اینه که مدتیه برخی از افراد در مباحث انتخابات... تاریخ درج: ۹۰/۱۱/۰۳ - ۲۰:۳۸ ( 18 نظر , 175 بازدید )
کتاب کلاس اول دبستان 70 سال پیش (عکس)
- انجمن اتاق آبی
حتما همه ما کتاب کلاس اول خود و یا دست كم، تصاویر و نوشتارهایی از آن را به یاد داریم.
نگهدارنده این کتاب قصد فروش آن را ندارد؛ مگر اینكه در مراکز فرهنگی خاص مورد بازدید عموم قرار گیرد.
... تاریخ درج: ۹۰/۱۰/۳۰ - ۱۳:۲۲ ( 28 نظر , 168 بازدید )
ديدگاهها درباره انتخاب بهترين
- انجمن مباحث انتخاباتی میانه
1- متعهد به اسلام
«افرادي را انتخاب كنيد كه متعهد به اسلام، شرقي و غربي نباشند، بر صراط مستقيم انسانيت و اسلاميت باشند.»
2- عدم وابستگي به فرهنگ بيگانه
«مراقب باشيد به بهانه نوآوري و روشنفكري تحت تاثير فرهنگ سلطه جويي بيگانه قرار نگيرند.»
3- پايبندي به... تاریخ درج: ۹۰/۱۰/۱۶ - ۱۹:۰۹ ( 27 نظر , 254 بازدید ) | |
ارائه اینترنت پرسرعت ADSL مخابرات به پیش شماره های 224 و 225 و 333 و PCM در میانه
مرگ جان سوز قهرمان 25ساله پاورلیفتینگ(پرس سینه) استان * شهرام سلیمی| انجمن های مستقل | |
![]() | بهداشت روان |
![]() | انجمن اعضای ویژه |
![]() | پرسش و پاسخ |
![]() | حامیان استاد محمد عارفی |
![]() | مهندس بیرامی |
| ایجاد انجمن مستقل | |
دانلود کتاب Azərbaycan Türk Dili Təlim
حکم شرعی نامزد، رأی و رأی دهنده در انتخابات
صادقانه و كامل بخونيد اگر لياقت نمايندگي نداشت.... اما اگر...
ارسال انبوه sms تبلیغاتی از طریق سامانه هوشمند اینترنتی به مدیریت شما وبا تعرفه هرپیامک 9تومان
آگهی دعوت به همکاری
فقط 1دقيقه وقت بذاريمو بخونيم
اعلام حمایت از کاندیداتوری استاد محمد رضا سرابی میانجی
کدام کاندید عضو جبهه مشارکت بود؟
کاربران آنلاین


رتبه:
ارسال پیام به بابک انگوتی(ELHAM-ELHAM)

ELHAM-ELHAM )
خانه
دوستان (202)
گالری تصاویر (0)
کلیپ ها (0)










































































































